تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

تاريخ : چهارشنبه چهارم اسفند 1389 | 18:10 | نويسنده : خودم تک تنها |
فکر نکن که با یک نه گفتنت من رو از عشقت نا امیدکردی

من عشق را با تو یاد گرفتم 

مهم اینست 

بزار تا ابد در انتظارت تنهایی قدم بزنم

رسیدن مقصد نیست 

به انتظارت عادت کرده ام

تو خوش باش

دعای من پشت سرت...

خدانگهدار



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 0:11 | نويسنده : خودم تک تنها |
 

داستان “لیاقت عشق”

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”
شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”
شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!
این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!”


تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 15:6 | نويسنده : خودم تک تنها |

متنفرم از خودم ……

که همیشه نگران کسانی میشوم که اگر بمیرم
هم …….
به چهلمم نخواهند رسید…



تاريخ : یکشنبه یکم دی 1392 | 18:38 | نويسنده : خودم تک تنها |

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم :‌

حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!                     

اشکی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم



تاريخ : جمعه هشتم آذر 1392 | 17:49 | نويسنده : خودم تک تنها |



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 18:54 | نويسنده : خودم تک تنها |
همه گرد تو ، خوشا انکه تو گرد انی...

پروردگارا آشفته تر از انم که به پای درد دلم بنشینند، بازم بی پناهی مرا به سوی تو کشاند خودت بهتر میدانی که هر گاه سرمان به سنگ میخورد تو را به یاد می اوریم، این طبیعت انسان است،دلخور نباش

گاه و بی گاه هوایت را می کنم اما روم نمیشه تا بیام جلو و حرفم رو بزنم، شاید از گذشته ام بیزارم یا از آینده هراس دارم...

پروردگارا ! بیم ان ندارم که فرش دلم رو زیر آسمان ابی تو پهن کنم چون میدانم که چتر تو نگاهبان من است .

من نمی ترسم از انانکه تو را نمی شناسند ، بیم دارم از انانکه با نام تو مرا از پرواز با تو باز میدارند!

ای کاش میشود تنها من بودم و تو ، ای کاش میشود تنها ما بودیم و ما...

اینروزها تقصیر فراتر از هر خلوتگاهی است که میتواند سکوت بنده ای با خدایش را بشکند و ما در ارزوی فردا...فردا میتواند مثل امروز باشد اگر همچنان در انتظار دست تقدیر باشیم،

پروردگارا دلم را آرامشی ده که از آشفتگی خیال فردا رها شوم ، یا به سوی تو روانه شوم...

هیوا بهرام فرد



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 15:43 | نويسنده : خودم تک تنها |
به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشت مگر با خدا …
.
..
.
گفت : بزن به سلامتی پت و مت !
گفتم : حتما به خاطره اینکه خنده دار بودن ؟
گفت : نه ، به این خاطر که تا تهش با هم بودن !
.
.
.
به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامیه !
.
.
.
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ واقعی ﻧﻤﯽ خندن !
.
.
.
.
.
به سلامتی اونایی که خودشون ثابت کردن “لیاقت” ما رو ندارن !
.
.
آن را که بتوان با اراده فراموش کرد هرگز در یاد نبوده است !
به سلامتی اونای که هیچوقت از یاد نمیرن …
.
.
به سلامتی اونی که میتونه منو بخندونه وقتی نمی خوام حتی لبخند بزنم !
.
.
به سلامتى مامان و بابام که از بچه شانس نیاوردن !
.
.

.
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ کسی که کوک میکند گیتار نه … زندگی را با غم …
.
.
بیست طبقه لاف بزرگی است برای مردن ؛ کافی است ازایوان یک خاطره پایین بپری …
به سلامتی خاطرات !
.
.
به سلامتی خودمون که خوبیم ولی بعضیا فکر میکنن خوبی از خودشونه !
.
.
به سلامتی اونایی که ما رو فقط واسه خودمون میخوان نه واسه اونچه که خودشون از ما میخوان !
.
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ اوناییکه ﮐﻪ ﻫﺮﮐﯽ اونارو ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ “ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﺵ ﺷﻠﻮﻏﻪ” ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩشون میدونن ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎن !



موضوعات مرتبط: خواندنی ها و موضوعات جالب

تاريخ : شنبه دوازدهم اسفند 1391 | 17:7 | نويسنده : خودم تک تنها |
برای خواب غفلت از هر طرف لالایی می بارد....

موضوعات مرتبط: خواندنی ها و موضوعات جالب

تاريخ : دوشنبه هفتم اسفند 1391 | 23:11 | نويسنده : خودم تک تنها |

یک تست روانشناختی - قلب بیقرار



موضوعات مرتبط: تست روانشناسی
برچسب‌ها: تست شناخت قلب بی قرار
ادامه مطلب

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 | 13:54 | نويسنده : خودم تک تنها |

دشت گندم شعر / شعر كردي و برگردان متن فارسي

 

 

متن شعر كردي

 

من ناوم خه‌ونه

خه‌لكی ولاتی ئه‌فسوونم

باوكم شاخه و

دایكم ته‌مه

من له سالیكی مانگ كوژراوو، له مانگیكی هه‌فته كوژراوو

له روژیكی سه‌عات كوژراودا

دوای شه‌ویكی پشت كوماوه‌ی هه‌وراز به كول

به‌ره‌به‌یانیكی زامدار

له شه‌فه‌قیكی كه‌سكه‌وه

وه‌ك گزنگیكی خویناویی كه‌وتمه خواری و

داگیرسام و بووم به مومیك

گر به مل و

بووم به پرسیك

ده‌م به هاوار

 

.

.

.

 

من كیلگه‌ی گه‌نم و جوی شیعر بووم

دایكیشم بارانی په‌له‌دان

من به‌ردی ناو لانكه‌ی شاخی بووم

دایكیشم نیشتمان

من كرمی ئاوریشمی قوزاخه‌ی به‌هره بووم

دایكیشم ده‌ره‌ختی برك و ژان

من جه‌سته‌ی مه‌لیكی سپی بووم

دایكیشم ئاسمانی وه‌ك قه‌تران

من خه‌و بووم و دایكم سه‌رم

من كه‌رویشك و ئه‌و نزار بوو

من جولانه و ئه‌و لقی دار

من هه‌ناسه و دایكم سنگ بوو

ئه‌و قه‌فه‌ز و من كه‌وه‌كه‌ی

من چیروك و ئه‌و شه‌وه‌كه‌ی.

 

برگردان شعر به فارسی:

 

اسم من خواب

از دیار افسون

پدرم قله و

مادرم مه.

زاده به سالی ماه مردار، ماهی هفته مردار و روزی ساعت مرده‌ام

بعد شبی آبستن به باد

بعد شبی كوژپشت و كوهستان به دوش

در بامدادی رنجور و زخم بر تن

از شفقی تارو تنگ

چون تیری خونین به زمین افتادم و

شلعه‌ور شدم و چون مومی روشن

آتش به گردن

شدم پرسشی

لب به فریاد

 

...

 

من دشت گندم شعر بودم

مادرم باران رحمت

من سنگ درون گهواره‌ی كوهستان‌اش

مادرم سرزمین

من پیله ابریشم چرخ بهره بودم

مادرم درخت درد و رنج

من تن پرنده‌ای سپید

مادرم آسمان

من خواب و مادرم سرم

من خرگوش و او چمنزار

من تاب و او شاخه درخت

من نفس و مادرم سینه

من كبك و او قفس

من روایت و وی شب تارش...


شير كو بي كس

 



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر کردی , شیرکو بی کس

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 | 13:4 | نويسنده : خودم تک تنها |



موضوعات مرتبط: عکسستان
برچسب‌ها: محمد علی فردین

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 | 21:49 | نويسنده : خودم تک تنها |
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه                         
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه                                                      
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
 



موضوعات مرتبط: خواندنی ها و موضوعات جالب ، داستان + خواندنی های داستانی

تاريخ : سه شنبه هجدهم بهمن 1390 | 14:59 | نويسنده : خودم تک تنها |

زندگی زیبـاســـت

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن/گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش درتماشا نقش بست/عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت/عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام/درد را افکنـــدهدرمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها/می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست/زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو رانــور یـقیــــن پیــــــدا شود/می تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم استحال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا/صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من/ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود/مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد/واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

مولانا

 



موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن 1390 | 18:27 | نويسنده : خودم تک تنها |

پیشاپیش والنتاین مبارک...به ادامه مطلب برید....



موضوعات مرتبط: عاشقانه ، عکسستان
برچسب‌ها: کارت پستال های روز والنتاین , والنتاین مبارک
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن 1390 | 15:4 | نويسنده : خودم تک تنها |
مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

دکتر علی شریعتی
لطفا به ادامه مطلب برید...



موضوعات مرتبط: خواندنی ها و موضوعات جالب ، حرف دل
برچسب‌ها: جملات دکتر شریعتی , سخنان دکتر شریعتی
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن 1390 | 14:44 | نويسنده : خودم تک تنها |

 

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......

بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم.



موضوعات مرتبط: عاشقانه ، حرف دل
برچسب‌ها: حرف دل , عاشقانه , باز هم عشق , امروز ما دیروز ما , بچگی ها یادش بخیر

تاريخ : یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 | 13:14 | نويسنده : خودم تک تنها |
شکیبایی با دیگران ٬ عشق است.

.Patience with others is Love

شکیبایی با خود ٬ امید است.

.Patience with self is Hope

شکیبایی با خدا ٬ ایمان است.

.Patience with God is Faith

بعضی از بزرگترین هدایای خداوند ٬ دعاهای بی جواب است.

.Some of Gods greatest gifts are unanswered prayers

زندگی هدیه ی خداست به تو ٬ طرز زندگی کردن تو ٬هدیه ی توست به خدا.

Life is Gods gift to you . the way you live your life is your gift toGod



موضوعات مرتبط: شعر ، حرف دل

تاريخ : یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 | 13:12 | نويسنده : خودم تک تنها |

@

&start=1&random=1&replay=0&vol=100">