سلام
دوستان من از این به بعد مطالب مربوط به این
وبلاگ را از آدرس زیر انتقال کنید.
http://fanyy.blogfa.com
توجه: شما به طور خودکار بعد از 40 ثانیه به آدرس جدید انتقال می یابید.
با تشکر
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 18:10  توسط خودم تک تنها
|
به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشت مگر با خدا …
.
..
.
گفت : بزن به سلامتی پت و مت !
گفتم : حتما به خاطره اینکه خنده دار بودن ؟
گفت : نه ، به این خاطر که تا تهش با هم بودن !
.
.
.
به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامیه !
.
.
.
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ واقعی ﻧﻤﯽ خندن !
.
.
.
.
.
به سلامتی اونایی که خودشون ثابت کردن “لیاقت” ما رو ندارن !
.
.
آن را که بتوان با اراده فراموش کرد هرگز در یاد نبوده است !
به سلامتی اونای که هیچوقت از یاد نمیرن …
.
.
به سلامتی اونی که میتونه منو بخندونه وقتی نمی خوام حتی لبخند بزنم !
.
.
به سلامتى مامان و بابام که از بچه شانس نیاوردن !
.
.
.
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ کسی که کوک میکند گیتار نه … زندگی را با غم …
.
.
بیست طبقه لاف بزرگی است برای مردن ؛ کافی است ازایوان یک خاطره پایین بپری …
به سلامتی خاطرات !
.
.
به سلامتی خودمون که خوبیم ولی بعضیا فکر میکنن خوبی از خودشونه !
.
.
به سلامتی اونایی که ما رو فقط واسه خودمون میخوان نه واسه اونچه که خودشون از ما میخوان !
.
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ اوناییکه ﮐﻪ ﻫﺮﮐﯽ اونارو ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ “ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﺵ ﺷﻠﻮﻏﻪ” ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩشون میدونن ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎن !
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 17:7  توسط خودم تک تنها
|
برای خواب غفلت از هر طرف لالایی می بارد....
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 23:11  توسط خودم تک تنها
|
یک تست روانشناختی - قلب بیقرار
برچسبها:
تست شناخت قلب بی قرارادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 13:54  توسط خودم تک تنها
|
|
|
دشت گندم شعر / شعر كردي و برگردان متن فارسي
متن شعر كردي
من ناوم خهونه
خهلكی ولاتی ئهفسوونم
باوكم شاخه و
دایكم تهمه
من له سالیكی مانگ كوژراوو، له مانگیكی ههفته كوژراوو
له روژیكی سهعات كوژراودا
دوای شهویكی پشت كوماوهی ههوراز به كول
بهرهبهیانیكی زامدار
له شهفهقیكی كهسكهوه
وهك گزنگیكی خویناویی كهوتمه خواری و
داگیرسام و بووم به مومیك
گر به مل و
بووم به پرسیك
دهم به هاوار
.
.
.
من كیلگهی گهنم و جوی شیعر بووم
دایكیشم بارانی پهلهدان
من بهردی ناو لانكهی شاخی بووم
دایكیشم نیشتمان
من كرمی ئاوریشمی قوزاخهی بههره بووم
دایكیشم دهرهختی برك و ژان
من جهستهی مهلیكی سپی بووم
دایكیشم ئاسمانی وهك قهتران
من خهو بووم و دایكم سهرم
من كهرویشك و ئهو نزار بوو
من جولانه و ئهو لقی دار
من ههناسه و دایكم سنگ بوو
ئهو قهفهز و من كهوهكهی
من چیروك و ئهو شهوهكهی.
برگردان شعر به فارسی:
اسم من خواب
از دیار افسون
پدرم قله و
مادرم مه.
زاده به سالی ماه مردار، ماهی هفته مردار و روزی ساعت مردهام
بعد شبی آبستن به باد
بعد شبی كوژپشت و كوهستان به دوش
در بامدادی رنجور و زخم بر تن
از شفقی تارو تنگ
چون تیری خونین به زمین افتادم و
شلعهور شدم و چون مومی روشن
آتش به گردن
شدم پرسشی
لب به فریاد
...
من دشت گندم شعر بودم
مادرم باران رحمت
من سنگ درون گهوارهی كوهستاناش
مادرم سرزمین
من پیله ابریشم چرخ بهره بودم
مادرم درخت درد و رنج
من تن پرندهای سپید
مادرم آسمان
من خواب و مادرم سرم
من خرگوش و او چمنزار
من تاب و او شاخه درخت
من نفس و مادرم سینه
من كبك و او قفس
من روایت و وی شب تارش...
شير كو بي كس
|
برچسبها:
شعر کردی,
شیرکو بی کس
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 13:4  توسط خودم تک تنها
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 21:49  توسط خودم تک تنها
|
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرشگفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدماز خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکردبا خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نهسرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتمبین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتمماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردمگدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردممثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردمالغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدمحالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزهآرام آرام خدا حافظی کرد و تشکرداشت میرفتگفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟گفت: بیمار نیستم!هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟گفت: فهمیدم مردنیم،رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 14:59  توسط خودم تک تنها
|
زندگی زیبـاســـت
زندگـــی زیبـاســـت
چشمـی بـاز کـن/گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش درتماشا نقش
بست/عینک بد بینی خود را شکسـت
علـت عـاشــــق ز
عـلتــها جــداســـت/عشق اسطرلاب اسرار خداست
من مـیـــان جســـمها
جــان دیـــده ام/درد را افکنـــدهدرمـان دیـــده ام
دیــــده ام بــر
شـــاخه احـســـاســها/می تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی
گنـجشـکهاست/زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو رانــور
یـقیــــن پیــــــدا شود/می تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم
گم استحال من، عشق تمام مردم است
زنـدگــی یــعنـی
همیـــــــن پــروازهــا/صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره
ات قـــــــرآن من/ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم
پـر از تــو مــی شـود/مثنوی هایـم همــه نو می شـود
حرفـهایـم مــــرده را
جــــان می دهــد/واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد
مولانا
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 18:27  توسط خودم تک تنها
|


پیشاپیش والنتاین مبارک...به ادامه مطلب برید....
برچسبها:
کارت پستال های روز والنتاین,
والنتاین مبارکادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 15:4  توسط خودم تک تنها
|
مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.
دکتر علی شریعتی
لطفا به ادامه مطلب برید...
برچسبها:
جملات دکتر شریعتی,
سخنان دکتر شریعتیادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 14:44  توسط خودم تک تنها
|
بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......
بزرگ شديم دخترا عاشق
مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا گاهی وقتها چقدر ساده
عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه
سکوت می کنیم.
برچسبها:
حرف دل,
عاشقانه,
باز هم عشق,
امروز ما دیروز ما,
بچگی ها یادش بخیر
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 13:14  توسط خودم تک تنها
|
شکیبایی با دیگران ٬ عشق است.
.Patience with others is Love
شکیبایی با خود ٬ امید است.
.Patience with self is Hope
شکیبایی با خدا ٬ ایمان است.
.Patience with God is Faith
بعضی از بزرگترین هدایای خداوند ٬ دعاهای بی جواب است.
.Some of Gods greatest gifts are unanswered prayers
زندگی هدیه ی خداست به تو ٬ طرز زندگی کردن تو ٬هدیه ی توست به خدا.
Life is Gods gift to you . the way you live your life is your gift toGod
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 13:12  توسط خودم تک تنها
|
بگذاز تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید،هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن دکتر علی شریعتی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند
و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آنها زشت و آلوده و پلید است
و چه دلهایی که عشق می ورزند و گناه می کنند
...
و خطا و هوس و گناه در آنها زیبا و پاک و زلال است
دکتر شریعتی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را و در این میان همه تنهاییم!.
دکتر شریعتی : همه بشرند اما فقط بعضی ها انسان اند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت.
دکتر شریعتی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دکتر شریعتی:
دائما و شب و روز تمام لحظاتمان را کار می کنیم تا بخوریم...
نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم....
ما کوچکترین لحظه تامل در خویش را نداریم
و این لحظه ها هر روز بیشتر از ما گرفته می شود
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 13:35  توسط خودم تک تنها
|
دانلود کتاب اموزش صوتی فات ورق

زمان: ۲ ساعت و ۱۷ دقیقه
دانلود بخش اول (حجم: 10.7MB)
دانلود بخش دوم (حجم: 13.7MB)
قسمت دوم - خال خاج
زمان: ۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
دانلود بخش سوم (حجم: 11.1MB)
دانلود بخش چهارم (حجم: 12.4MB)
قسمت سوم - جوکر و خال خشت
زمان: ۲ ساعت و ۱۳ دقیقه
دانلود بخش پنجم (حجم: 11.4MB)
دانلود بخش ششم (حجم: 12.3MB)
زمان: ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
دانلود بخش هفتم (حجم: 9MB)
دانلود بخش هشتم (حجم: 9.1MB)mall">
دانلود رایگان کتاب صوتی (کتاب گویا) اسرار فال ورق
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 20:6  توسط خودم تک تنها
|
کاملترین
تعبیر خواب در ایران،بیش از ۸۵۵۶۰۰ هزار کلمه وبیش از ۲۷۳۵ موضوع قابل جستجو،قابل اجرا در تمام ویندوزها ،ازمعبران بزرگ.
تعبیر خواب دانیال نبی علیه السلام.
تعبیر خواب امام جعفرصادق علیه السلام.
تعبیر خواب یوسف نبی علیه السلام.
تعبیر خواب اسماعیل بن اشعث.
تعبیر خواب خالد اصفهانی.
تعبیر خواب محمد بن سیرین.
تعبیر خواب ابراهیم کرمانی.
تعبیر خواب جابر مغربی.
تعبیر خواب جاحظ.
تعبیر خواب علامه مجلسی (ره).
تعبیر خواب منوچهر مطیعی تهرانی.
تعبیر خواب تام چت ویندرا.
تعبیر خواب لوک اویتنهاو.
تعبیر خواب فروید.
تعبیر خواب آنلی بیتون.
تعبیر خواب لیلا برایت.
تعبیر خواب اچ میلر.
تعبیر خواب هانس کورت.
این نرم افزار برای دانلود در اینترنت طراحی شده است به همین دلیل در این
نرم افزار ازتصاویر استفاده نشده تا موجب بالا رفتن ظرفیت نرم افزار گردد
دریافت فایل برنامه (۲٫۱۹ مگابایت )
http://rasekhoon.net/sotwar/download-3581.aspx
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 1:24  توسط خودم تک تنها
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 1:15  توسط خودم تک تنها
|
من دلم می خواهد خانه ای داشتم پر دوست.بردرش با قلم سبز بهار می نویسم خانه دوستی ما اینجاست، تاکه سهراب نگوید دیگر خانه دوست کجاست..
*
**
***
****
***
**
*
کلبه ای می سازم
پشت تنهایی شب
زیر این سقف کبود
که به زیبایی پرواز کبوتر باشد
چارچوبش از عشق
سقفش از عطر بهار
رنگ دیوار اتاقش گل یاس
عکس لبخند تو را می کوبم
روی ایوان حیاط
تا که هر صبح اقاقی ها را
از تو سرشار کنم
همه ی دلخوشی ام بودن توست
وچراغ شب تنهایی من
نور چشمان تو است
کاشکی در سبد احساسم
شاخه ای مریم بود
عطر آن را با عشق
توشه راه گل قاصدکی می کردم
که به تنهایی تو سربزند
توبه من نزدیکی وخودت می دانی
شبنم یخ زده چشمانم
در زمستان سکوت
گرمی دست تو را می طلبد
می زنم کبـریت بر تنهایی ام
تـا بسـوزد ریشۀ بی تابی ام
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خـانه ام را بـاز هم جــارو کنم
می روم تا موی خود شانه کنم
خنـده را مهمان ایـن خـانه کنم
می روم تـا پـرده ها را وا کنـم
دوست دارم ؛ دوست دارم
عشـق را معنـــا کنــــم
شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست
این کیست که از درون من فریاد می کشد ؟
شعله های سرکشش
گرد قلب و روح من دیوار می کشد؟
این کیست که با زبان من گفتگو گر است؟
با دو چشم من جستجو گر است؟
این کیست؟
قلب او درون سینه ی من است؟
یا که این دل من است که در وجود او می تپد؟
این کلام اوست در دهان من؟
یا صدای من در گلوی اوست؟
این کیست؟
گرمی دو دست من از درون اوست؟
یا که دست اوست نوازش گر وجود من؟
اصل من کجاست؟
هر که هست
هر چه هست
روح اوست جان من
یا که جسم من قالبی برای او
عشق فضای بین ماست
او عاشق وجود من
عشق من حضور اوست...!
کاش می دانستی
من سکوتم .....
حرف هايم .......
خنده هايم حرف است
می توانم همه را پيش تو تفسير کنم
کاش می دانستی
کاش می فهميدی
کاش و صد کاش نمی ترسيدی
که مبادا دل من پيش دلت گير کند
يا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجير کند
من کمی زودتر از خيلی دير
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سايه ها ياد مرا سمت خيال تو نخواهند آورد
کاش می دانستی
چه غريبانه به دنبال دلم خواهی گشت
تازه خواهی فهميد
مثل من عاشق صادق
هرگز نكني پيدا
هرگز نكني پيدااااااااا
*
**
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 15:21  توسط خودم تک تنها
|
همان
طور که در مقالات قبل اشاره شد ، در منطق قرآن ، ارتباط دختر و پسر ذکر
شده است و قرآن هر دو مبنای اضطرار و اختلاط را رد کرده، با یک عبارت
زیبا، تکلیف همه چیز را روشن می کند. می گوید "عاشرو هن بالمعروف". مبنا در ارتباط دختران و پسران این است که معروف را رعایت کند.
ببینید عرف ارتباط دانشجویان چیست؟ عرف محیطهای
فرهنگی چیست؟ عرف محیط شهری و روستایی چیست؟ عرف مسجد و حوزه و ... چیست؟
بعد نگاه کنید در این عرف خلاف شرع و عقل و طبیعت نباشد. سپس براساس همان
مبنا ارتباط برقرار کنید.
قرآن می گوید ارتباط بر قرار کنیم چرا که گفته " عاشر " معاشرت کنید؛ " قولو " صحبت کنید. قرآن منفی برخورد نمی کند؛ اما می گوید : "دقت کنید که ار تباط شما بر مبنای معروف باشد ". فطرت ما هم این حرف را خیلی قشنگ می پسندد.
خداوند 38 بار در قرآن کریم از کلمه معروف استفاده
کرده که 19 بار آن به اصل مشهور امر به معروف مربوط است و 19 بار آن به
ارتباط زن و مرد. قرآن به ما مبنا ارائه کرده و می گوید: "تبیان بکل شیء " و مشکل ما را حل کرده.
عرف پسندیده در مساجد این است که پرده ای میان آقایان و خانم ها می کشند . در دانشگاه ها عرف پسندیده چیست؟
ح
قرآن می گوید : "معروف ، عرف پسندیده ای است که پسند شرع شرط آن است."
قرآن می گوید ارتباط بر قرار کنیم چرا که گفته "
عاشروا " معاشرت کنید؛ " قولوا " صحبت کنید. قرآن منفی برخورد نمی کند؛
اما می گوید : "دقت کنید که ارتباط شما بر مبنای معروف باشد
". فطرت ما هم این حرف را خیلی قشنگ می پسندد. طبع دختر و پسر مجرد با
متاهل فرق دارد. انسان هر چه جوان تر باشد و جلوه های جوانی و جمال در او
قوی تر باشد، ضریب آسیب پذیری اش بیشتر می شود و ایمنی اش کمتر.
در ارتباط دختر و پسر بیشتر از آن چیزی که خود
آگاه ما توجه داشته باشد، ناخود آگاه ما عمل می کند. در اردوهای فرهنگی،
در کارهای علمی و بحثهای بین دختر و پسر، شاید ظاهر بحث علمی باشد، اما
باید به حس ناخود آگاه آدمی دقت کرد . باید به پشت صحنه روان ناخود آگاه
ارتباط ها دقت کرد. بویژه آنجا که فضا، فضاهایی به ظاهر مذهبی و فرهنگی
هستند؛ چرا که ممکن است در جریان یک کار فرهنگی ، افراد از آن حس ناخود
آگاه غافل باشند. روزی یکی از دانشجویان گفت: مشکلی برای من پیش آمده و آن
این است که پسردایی ام به خواستگاری ام آمده. گفتم این که اشکالی ندارد.
گفت: آخر او از من خیلی کوچکتر است. به خانه ما می آمد و من به او درس
ریاضی می دادم. پس از مدتی گفت : می خواهم با تو ازدواج کنم. همگی به او
خندیدیم و فکر کردیم شوخی می کند؛ اما دیدیم موضوع جدی شده است.
پرهیز از ازدواج اجباری
دانشجوی از دوستان خود نظر سنجی تهیه کرده بود و
از آنها خواسته بود نظرشان را راجع به ارتباط دختر و پسر بگویند. یکی از
آنها خیلی زیبا نوشته بود. گفته بود من حاضر نیستم با هیچ پسری صحبت کنم
چون که نمی خواهم دچار ازدواج اجباری شوم. بله، او از علاقه ای هراس دارد
که ممکن است بدون هیچ پشتیبانی معرفتی نسبت به پسری در او به وجود آید.
حالت وجودی زن این گونه است که اگر کسی به او علاقه مند شود ناخود آگاه او
نیز علاقه مند می شود، بعد بتدریج تصمیم می گیرد با او ازدواج کند. یعنی
ازدواج اجباری. نکته دیگری هم تاکید کنم. برخی می گویند ما ارتباط بر قرار
می کنیم و تا به حدی که رسیدیم، آن را قطع می کنیم. من می گویم ارتباط
دختر و پسر در مرحله اول عنانش دست شماست تا جایی که بگویید کجا بروم، کجا
نروم؛ ولی آن زمان که به آن حد خطرناک رسید، عنان از کف شما می رود. دیگر
شما نیستید که بگویید من دیگر نمی توانم به ارتباط ادامه دهم. دست کم دیگر
در فضای تخیلی خودتان نمی توانید آن را مهیا کنید، پس باید مراقب بود.
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 20:56  توسط خودم تک تنها
|