نوروز
نوروز
نوروز امسال با نوروز پارسال جه فرقی دارد
تا وقتی که من وتو ما نشدیم
همه ی عیدای ما،مارو کم داره
تازه داشتیم سبز میشدیم
غنچه چین مون کردن
کی دیده درخت گل نداده .میوه بیاره
اما من تو همون روز های غنچه گی
گل بودنت رو نقاشی کردم
واسه گذر از خیال بی توبودن
تصویر دو تاسرو رو نقاشی کردم
خالی از هر شعر وسرود
ترانه زندگی رو برات زمزمه کردم
رو صورتم رو خط خطی کردم که خوابم نگیره
چون میترسیدم یکی تو خواب تو رو ازم بگیره
هر روز رو به آسمون دعا میکردم شب نیاد چشاتو ازم بگیره
تو شبام از خدا میخواستم آفتاب نیاد خواب رواز چشات بگیره
عادت کرده بودم دم در،سر کوچه چشام به خیابون باشه
که خدا کنه تو بیای،خنده،اشک از چشام بگیره
هرگز به کسی حتی خودت هم نگفتم دوست دارم
میترسیدم که یکی حتی، عشق، تو رو ازم بگیره
من مونده بودم باخیال تو
توبودی ویه آینده پیش رو
من که ساکت تر از همیشه
فکر میکردم زندگی یه روز قشنگ میشه
گل سرخ میکاشتم تو باغچه
اسم تو رو مینوشتم رو بخار روشیشه
قلبم رو کوک میکردم که هر روز ،قبل از اینکه بشه روز
بیام توکوچه،بشینم منتظر،که توبیای رد بشی ومن بهت خیره بشم زر و زر
روز ها وشب ها میگذشت ومن توی ابهام
مونده بودم توی گفتن ونگفتن،غرق شده بودم توی غصه هام
فکر میکردم دنیا وایستاده ومنتظره
که من برم جلو وحرفم رو بزنم بلاخره
دیدم کار از کار گذشته،رقیبم خیلی وقت از پل گذشته
خواستم به خودم بیام جستی بزنم
داد بزنم بگم منم اینجام ،عاشق سرگشته
عجیب بود قبلنا که ساکت بودم همه چشمشون به من بود میگفتن چی داری میگی!
حالا که دارم داد میزنم همه کر شدن میگن چرا هیچی نمیگی!
زدم از این در به اون در رفتم پیش خدا شکایت
حال روزم رو از اول تا آخر کردم حکایت
خدا به من گفت چه شد به خود آمدی عاقبت
دیر آمدی،از عشقت نکردی مراقبت
نوبت تو خیلی ساده سوخت برو تا بار دیگه اسمت در بیاد
گریه وزاری بس کن ،آب جوی رفته دیگه نمیاد
رفتم تو گوشه خودم ،با خودم عهد بستم که تا آخر عمرم ماتم بگیرم
که یادم باشه سکوتی را که باید میشکستم هر گز نشکستم.
شعر از خودم
